برچسب:
نویسنده: پارسا کریمیان
وای یه دختره زنگ زده هلاکویی که خیلییییی دقیقا مشکل منو داره.خیلیییییی
برچسب:
نویسنده: پارسا کریمیان
برچسب:
نویسنده: پارسا کریمیان
رفتم نزدیکش.نزدبیک گوشش.توی گوشش گفتم منو ببر یه جای خیلی دور.هیچی نپرسی.گف میبرمت.یه روز میبرمت.من اشکم سر خورد.
چقدر پناهمه
برچسب:
نویسنده: پارسا کریمیان
برچسب:
نویسنده: پارسا کریمیان
برچسب:
نویسنده: پارسا کریمیان
قلبم داره میکوبه به سینه م
مامان حالش بد شده نصفه شبی چونکه میم حالش بده چند روزه.
من هم حالم بده از حال بده خونه
برچسب:
نویسنده: پارسا کریمیان
چقدر خوبه اینجا مینویسم.چقد بده انقد پریشون حالم
این چند روز اتفاقای بدی افتاده.همه جا التهاب داره.حال من چطوره؟من همیشه تا پایان بحران خودمو خوب نگه میدارم و بعد که تموم شد انگار منم شل میکنم میفتم... الان تو مرحله ی قوی نگه داشتنم مثلن
کابوسا تموم نمیشن.
فهمیدم عادت صبح پیاده روی کردن از حال بد رو از مامان به ارث بردم. صبایی که بیدار شی ببینی نیس یا ببینی تازه از بیرون اومده معلومه حالش بده....از صبح زود رفته بیرون هنوزم نیومده حتی
برچسب:
نویسنده: پارسا کریمیان
عوارض قرصام خودشون مث بیماری ن
اضطراب خواب الودگی کاهش ضربان قلب و احساس درد در فلان جاها و مشکل در تصمیم گیری و ...جالب ترین قسمتش اونجاس که گفته کاهش دقت در انجام کارهای عملی... یعنی عروسک نمیتونم بسازم
برچسب:
نویسنده: پارسا کریمیان
دکتره میگه قبلن چه قرصی استفاده کردی میگم یکیش ابی بود یکیش صورتی :))))همینقد احمق
وزنم دو کیلو کم شده اما از عوارض قرصه اضافه وزنه :(((
راستش حالم بده.کلن همه چی خیلیییی بده و جریان قرصا کم اهمیت ترینشونه اما من همیشه تو این وضعیت ها واسم کم اهمیت ترین موضوع گریه میکنم
برچسب:
نویسنده: پارسا کریمیان
برچسب:
نویسنده: پارسا کریمیان
برچسب:
نویسنده: پارسا کریمیان
برچسب:
نویسنده: پارسا کریمیان
انگشتام بی ریخت شدن از بس کندم پوست دور ناخونمو :(((
کلن زشتم.چند روز دیگه برم موهامو رنگ کنم و کوتاه کنم.بلکه کمی خوشگل شم.ابروهامم وردارم.
راستی هنوز لباس پیر زن رو ندوختم.وای چی کار کنم.کی بدوزم.اه
چی کار کنم.دیگه.
برچسب:
نویسنده: پارسا کریمیان
برچسب:
نویسنده: پارسا کریمیان
برچسب:
نویسنده: پارسا کریمیان
برچسب:
نویسنده: پارسا کریمیان
از صب به خودم گفته بودم که میتونم شب حسابی گریه کنم
حالا جنبه ام ندارم که بند نمیاد حالا
برچسب:
نویسنده: پارسا کریمیان
نصفه شبی حالا سینا مسیج داد غلط کردم اصن نمیخواستم به اینا شماره مو بدما!!!اه
برچسب:
نویسنده: پارسا کریمیان
انقد گم شدم که حتی نمیدونم چه اتفاقی بیفته خوشحالم میکنه...
همه چیز میتواند مرا خوشحال کند اما هیچ چیز نمیتواند غم مرا از بین ببرد...
یه روز اینو تو اینستاگرام خوندم و دیدم چقد منم...اما حالا اینم نیستم
برچسب:
نویسنده: پارسا کریمیان
برچسب:
نویسنده: پارسا کریمیان
برای من بزرکترین بحران خاور میانه تویی که یه شبانه روزه داری فقط راه میری و لب به غذا نمیزنی.. برای من برای دنیای من شادی ای نمیتونه وجود داشته باشه....
برچسب:
نویسنده: پارسا کریمیان
اینکه تا میام بنویسم حرفام میپرن رو اعصابمه...
پنجشنبه یک روز خیلی استرسی ای هستش واسم.ولی دوست دارم زودتر بیاد و برم و شیرین بخرم از هانس و کلن دوست دارم که بشه...میترسم که نشه و ما نتونیم بریم و خیلی بدشه واسم :(
دارم سعی میکنم که وقتم رو کمتر تلف کنم.کمی به خستگی رسیدم و کمی مضطربم و از اضطراب مضطربم و نمیدونم چی کار کنم در واقع!
دوست داشنم میتونستم به همه کارا برسم.ده تا دست داشتم.هزاران ساعت وقت...
الان تو یه حال به خصوصی ام که کاش ادامه پیدا کنه...کاش
برچسب:
نویسنده: پارسا کریمیان
برچسب:
نویسنده: پارسا کریمیان
برچسب:
نویسنده: پارسا کریمیان
برچسب:
نویسنده: پارسا کریمیان
همش خودمو جدا میدونم از ادما.باید بگم همش به خودم که جزئی از کلی...انقد خودتو تک افتاده نبین
برچسب:
نویسنده: پارسا کریمیان
برچسب:
نویسنده: پارسا کریمیان
یا خدا!!!!!من خودمو چطوری نشون دادم؟یکی چرا همه سیریشا میفتن به جون من!!!
یارو از دیروز که جویین شده کانالم صد تا پیام ناشناس داده!!!۱بعد بعضی شو که جواب نمیدم ناراحت میشه الانم میگه بیا کانالم و از کانالم فوروارد کن تا ممبر بگیرم!!!!!
وااااای کلافه ام از این دیوونه ها!!!!!
برچسب:
نویسنده: پارسا کریمیان
اینجام تو پست صد و پنجاهم.یعنی تا الان دلم خواسته باشم.ازینجا خوشم میاد اما انگار زیادی ناراختم.
از صب تصمیم گرفتم شروع کنم الکی به خودم حس خوب دادن.هیچ موضوعی واسه ناراحتی نیس.مبخوام که سعی کنم ناراحت نباشم.حالا به هر حال.نتیجه ش معلوم میشه.فکر میکنم باید دمبال هیچی نباشم فقط روزهارو بگذرونم.مهم نیس واقعا چطوری
برچسب:
نویسنده: پارسا کریمیان